حمد الله مستوفى قزوينى
255
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
خلافت امير المؤمنين المتّقى باللّه ابراهيم بن المقتدر چهار سال كم چند روز « 1 » 1 ز راضى چو شد سير ديهيم و تخت * برادر گزين گشتش از فرّ بخت براهيم خواندى مر او را پدر * چنين گفت آن شاهِ نيكو سير كه : « بر قاهر از راضى آمد ستم * نخواهم كه آيد ز من نيز هم گر او را نباشد به كارم رضا * نگردم در اين مملكت پادشا » 5 دعا كرد قاهر مر او را درين * به كار از دل پاك كردش گزين لقب متّقى شد مر او را به كار * چو بودى نكوكار و پرهيزگار در ايّام او خاست قحطى چنان * كه نان گشت در قدر افزون ز جان و با شد پس از قحط باز آشكار * همى مُرد مردم فزون از شمار چنان خلق بىمر شدندى هلاك * كه ناشسته كردندشان در مغاك 10 خليفه از اين راتبِ خرجِ خويش * بدين كار دادى ز كمّ و ز بيش ز فرّش به تجهيز و تكفين همه * رسيدند هركو بمرد آن رمه پس آنگاه بجكم « 2 » به عزم شكار * بر آهنگ واسط بشد بادوار ز كردان تنى چند آن جايگاه * رسيدند پيشش به نخجيرگاه اگرچه ورا باز نشناختند * به خيره يكى رزمگه ساختند 15 برآمد از ايشان ز بجكم دمار * وز او ماند مالى فزون از شمار تمن « 3 » بُد زر نقد بيش از هزار * خليفه ببرد آن زر بىشمار
--> ( 1 ) ( عنوان ) . سب : خلافت امير المؤمنين الراضى باللّه محمد بن المقتدر شش سال و دو ماه . ( 2 ) ( ب 12 ) . سب . به حكم . ( 3 ) ( ب 16 ) . سب : تومن .